! He is a good friend...But only as a "friend",and not more
You can always trust on him and be sure that u always have such a good friend as him
...whenever u need a friend to talk,to cry,to laugh with and share your sadness
I mean he do nothing for you,but "He is always there" and that's the point
p.s:We met by chance and turned into friends and now our density keeps us close to each others
making our frienship grow more with the passing time,you're a friend for lifetime

من آدمی نیستم که انقدر شکننده باشم....ولی اون دست گذاشت روی نقطه ی ضعف من....روی چیزی که میدونه دست خودم نیست...شاید اون زجری که توی این مدت کشیدم تا بشم چیزی که الان هستمو ندیده....نمیدونه چه شبایی تا صبح توی اتاقم بیدار نشستم و به خودم و آینده ای که در انتظارمه فکر کردم....فکر کردم و تصمیم گرفتمو عملی کردم....ولی اون که نمیدونه...
آره...با توام...کسی که منو شکستی ولی شاید خودت هیچ وقت نفهمی....بس کن...این کاری که تو داری در حق من میکنی یه حرف دوستانه نیست...حرفیه که داره باعث میشه من دوباره بشم همون آدم قدیمی که یه دیوار مشکی دور خودم داشتم و توش تنها زندگی میکردم...تازه داشتم میشدم مثه آدم...یاد گرفته بودم اعتماد به نفس چیه....تازه خودمو شناخته بودم...ولی...تو...نزاشتی...تویی که توی زندگی من نقش " هیچ" رو داشتی.....
پ.ن:چند تا جمله توی پستای قبل نوشته بودم که فکر میکنم خیلی به این پست میخوره....
"اینقدر ضربه خوردم که با یه تلنگر بشکنم اگه مرحم نیستی پس اقلا نشکنم ! "
"بعضی حرفا به اندازه ی وزنت سنگین هستن! نفست رو خفه می کنن!"
"Sometimes people are not what you thought they were and it can hurt"
چه تحملی پیدا کردم من!
پ.ن: خدایا! کمکش کن که فردا راحت بشه همه چی براش و راحت بتونه حرفشو بزنه...گناه داره..همه چی براش خوب پیش بره خدا جون!
پ.ن:منتظر جواب یه Friend requestم...کمی تا قسمتی بی صبرانه!
پ.ن:
?!Could you just shut up please
!You're so annoying
ترو خدا خفه شو!
اینقدر چرند نگو! ا
ینقدر نگو " منم همینطور"!
اینقدر کنه نشو...
اینقدر نگو " کجا بودی؟ "
تو چی کاره ی منی؟!
تو چه نسبتی با من داری؟!
تو چی کاره ی منی؟
تویی که به زور باید به خاطر رابطه ی خانوادگی تحملت کنم!
خفه شو!
خفه شو!
پ.ن:
من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم… منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش…
از طرف پاییز - یلدا مبارک
پ.ن:
محفل آريائي تان طلائي ! دلهايتان دريائي
شاديهايتان يلدائي !پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائي . . .
من دوسش دارم!به کسی چه مربوط؟
مهم اینه که مثه اینا نیست! قلبش مهربونه با اینکه خیلی سعی میکنه سنگی به نظر بیاد!
پ.ن: من آرزوم بود که امروز با تو snow ball بازی کنم! ولی تو نگاهم نکردی منم راهمو کشیدم و رفتم سر کلاسم!
پ.ن: خدایا خواهش میکنم سال دیگه هم بمونه و ما یه کم رابطه مون بهتر بشه٬
پ.ن: خدایا یه کاری کن که فردا با جفتشون یه خدافظی درست حسابی داشته باشم!
پ.ن:!All I want for Christmas is you
پ.ن:کاش واژه حقيقت آنقدر با زبان ما صميمي بود ، که براي بيان کردن "دوستت دارم"
نياز به قسم خوردن نبود . . .
پ.ن: کدوم نیمه ی پُر؟ وقتی که تو خالی از منی !
«Last Christmas I gave u my heart»
&
«All I want for Christmas is you»
!F***k you,f***k me,F***k to this f***kin' world
Sometimes people are not what you thought they were and it can hurt
پ.ن:...Dont you know baby?Yeah...I'll be there,whenever you need me
"I have never in my life learned anything from any man who agreed with me"
Dudley Field Malone
وای فلانی.....فلانی چی میشد اگه همه ی ترسیدن های دنیا مثه ترسیدن امروز من از دیدن ناگهانی قد بلند و چهره ی مردونه ی تو بالای سرم بود؟!
پ.ن: هی فلانی! اگه همیشه همونجوری که امروز سر Mentor class بودی باشی زندگی شیرین میشود!
پ.ن: تو هم از همونی که من ازش متنفرم متنفری فلانی؟! دیدی امروز چقدر هم تو رو هم منو اذیت کرد؟!
پ.ن: فلانی جان!بازم که زدی تو خط چتری دخترونه ؟!!
پ.ن: فلانی میگم به اون بالا بالا ها که رسیدی یه نگاه به پشت سرت بنداز!شاید من پشت سرت باشم!
پ.ن:موضعتو مشخص کن فلانی! فقط زودتر!
من هنوز عاشقم ای وای...با یه قلب تیکه پاره!
اینقدر ضربه خوردم که با یه تلنگر بشکنم اگه مرحم نیستی پس اقلا نشکنم !
پ.ن: روزا داره پشت هم میگذره دریغ از یه معجزه تو رابطه مون!
پ.ن: یه وقتایی مثبت مثبت،یه وقتایی منفی منفی!
پ.ن:به این میگن با دست پیش کشیدن و با پا پس زدن! نه به وقتایی که خودت پیش قدم میشی و
سلام میکنی نه به وقتایی که جواب سلام منو نمیدی!
پ.ن:فلانی دوستت ندارم!دیگه دوستت ندارم!
پ.ن:
Whenever you need me
i'll be there
to comfort you
i'll be there
to protect you
چرا امروز از دماغ فیل افتاده بودی؟!
داری کم کم فراموش میشی اگه این شماره ی ۳ مسخره بزاره!
پ.ن : با اینکه تقریبا ازت بدم اومده ولی باید بهت بگم پریروز خیلی با جذبه شده بودی!
پ.ن:همه چیز عالی میشه اگه تو یه کم محکم تر رفتار میکردی!
پ.ن:دلیل این همه غرورتو نمیفهمم!میمیری اگه مثه روزای اول رفتار کنی؟!
پ.ن: الان که به هفته ی اولمون و روزای قبلش فکر میکنم میفهمم چقدر این روزا بد اخلاق شدی!
پ.ن: راستی چی شد که تو اینجوری شدی؟
پ.ن:
It's so hard to say
But I've gotta do what's best for me
You'll be ok...
پ.ن:
Don't wanna leave it all behind
But I get my hopes up
And I watch them fall everytime
عکس نوشت:

!I really need my dear Santoor ! I cant really live without it ! belive me please
پ.ن:
Im gonna start it again,I dont really care what the hell you wanna do to me,this is my life -
!and I may choose my own way so ,shut up
?!What the hell were you thinkin
!You know what?Its so hard to make it but its easy to break it
همیشه رنگم مثه گچ میمونه!
هر دفعه اسمت میاد دستام یخ میشه و رنگم میپره...
ولی مجبورم به خودم یه تشر بزنمو خودمو جمع کنم!
تازه بعدشم مفصلا باید در موردت سخنرانی کنم و خیلی بی طرف ازت حرف بزنم....
آخرم کار خودتی کردی دیگه...نه؟
مگه قرار نبود کاری به کار هم نداشته باشیم!؟ هان؟
پ.ن: فلانی محترم ما شما رو بدون اون چتری دخترونه ی احمقانه هم قبول داریم!
پ.ن:همین روزا باید بیام پیشت که با هم در مورد پاره از مسائل بحث کنیم!خدا به من رحم کنه!
پ.ن: My dear 10 O'clock's partner
پ.ن: پیشرفت روز به روز به این میگن فلانی!
پ.ن: کاش اقلا ناشناس بودی!
عکس نوشت:

تا کنون تمام وجودم یخ بسته بود!
من اینجوری نیستم!
باور کن من اینجوری نیستم!
پ.ن: کارم به کجا رسیده!نگاه کن تروخدا!
پ.ن:یه روز بارونی دیگه!
پ.ن:یکی نیست بیاد بگه آخه کدوم آدم عاقلی انتظار داره روز دوم اومدن فیلم بشه بلیط گیر آورد؟
پ.ن:!Missed the talent show!poor me
پ.ن: خواهی نشوی رسوا همرنگ "حقیقت" شو!
عکس نوشت:

در زمانی که درون خلسه ای عمیق فرو رفته باشی و ندانی کیستی...چیستی... و برای چه هستی...؟
زمانی که در یک روز،تمام در ها به رویت بسته میشود و کور سوی امیدت فنا میشود؟
زمانی که پس از مدت ها به خودت نهیب میزنی که رفتارت را عوض کن مغرور ِ از خود راضی...
زمانی که وجودت برای خودت غیر قابل تحمل میشود؟
زمانی که فکر میکنی تنها راه باقی مانده تنهایی ست ولی توانایی تحمل آن را هم نداری؟
زمانی که در می یابی که چقدر راهت اشتباه بوده و تو در اوج بی خیالی و کورکورانه به آن اصرار ورزیدی..
زمانی که درست جلوی دیدگانت شخصی که مدتها به طرفداری از او بر آمده ای و برای قبولاندن او یه
دیگران تمام غرور و شخصیتت را زیر پا گذاشته ای ،با دیگری ایستاده و به تو پوزخند میزند و مضحکه ات
میکند، در حالی که تو در آرزوی چند کلام هم صحبتی با او میسوزی!
زمانی که دلت میخواهی از زور گریه ضجه بزنی اما تنها به لبخندی سرد و یخ زده اکتفا میکنی؟
زمین خیس است؟
من لیز میخورم؟
چرا رهایم کردی؟
عکس نوشت:

پ.ن: یکی نیست بیاد بگه آخه آقا/خانوم (نه چندان) محترم،اگه میخوای تهدید کنی اقلا برو یه تحقیق بکن ببین اصلا چیزی که داری میگی وجود داره یا نه بعد حرف بزن...!
پ.ن: و از هم اکنون "عکس نوشت" به پاورقی اضافه میشود!نقطه،سر خط!
عکس نوشت:
