تبليغاتX
"Pure Poison "

 

! He is a good friend...But only as a "friend",and not more

You can always trust on him and be sure that u always have such a good friend as him 

    ...whenever u need a friend to talk,to cry,to laugh with and share your sadness 

I mean he do nothing for you,but "He is always there" and that's the point

 

p.s:We met by chance and turned into friends and now our density keeps us close to each others

making our frienship grow more with the passing time,you're a friend for lifetime

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 2:6  توسط دخترک  | 

امشب یه نفر منو شکست....یه نفر که به جرات میتونم بگم کمترین نقشو توی زندگیم داشته تا الان....خوب روزی رو انتخاب نکرد واسه این کار....اصلا روز خوبی رو انتخاب نکرد....

من آدمی نیستم که انقدر شکننده باشم....ولی اون دست گذاشت روی نقطه ی ضعف من....روی چیزی که میدونه دست خودم نیست...شاید اون زجری که توی این مدت کشیدم تا بشم چیزی که الان هستمو ندیده....نمیدونه چه شبایی تا صبح توی اتاقم بیدار نشستم و به خودم و آینده ای که در انتظارمه فکر کردم....فکر کردم و تصمیم گرفتمو عملی کردم....ولی اون که نمیدونه...

آره...با توام...کسی که منو شکستی ولی شاید خودت هیچ وقت نفهمی....بس کن...این کاری که تو داری در حق من میکنی یه حرف دوستانه نیست...حرفیه که داره باعث میشه من دوباره بشم همون آدم قدیمی که یه دیوار مشکی دور خودم داشتم و توش تنها زندگی میکردم...تازه داشتم میشدم مثه آدم...یاد گرفته بودم اعتماد به نفس  چیه....تازه خودمو شناخته بودم...ولی...تو...نزاشتی...تویی که توی زندگی من نقش " هیچ" رو داشتی.....

پ.ن:چند تا جمله توی پستای قبل نوشته بودم که فکر میکنم خیلی به این پست میخوره....

"اینقدر ضربه خوردم که با یه تلنگر بشکنم اگه مرحم نیستی پس اقلا نشکنم ! "

"بعضی حرفا به اندازه ی وزنت سنگین هستن! نفست رو خفه می کنن!"

"Sometimes people are not what you thought they were and it can hurt"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 0:39  توسط دخترک  | 

خودم با دستای خودم دارم به عشقش میرسونمش!

چه تحملی پیدا کردم من!

پ.ن: خدایا! کمکش کن که فردا راحت بشه همه چی براش و راحت بتونه حرفشو بزنه...گناه داره..همه چی براش خوب پیش بره خدا جون!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 1:56  توسط دخترک  | 

 ?!Hey dude!R U in love with s.o

?!You've got an ex 

!Unbeliveable man!Unbelivable

 

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 16:34  توسط دخترک  | 

جو وبلاگنویسی گرفتم اومدم یه خط بنویسم و برم!

پ.ن:منتظر جواب یه Friend requestم...کمی تا قسمتی بی صبرانه!

 پ.ن:

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی
 
که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...
 
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما
 
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی...
 
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
 
اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری....
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 14:28  توسط دخترک  | 

?!Could you just shut up please

!You're so annoying 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:34  توسط دخترک  | 

ترو خدا دهنتو ببند!

ترو خدا خفه شو!

اینقدر چرند نگو! ا

ینقدر نگو " منم همینطور"!

اینقدر کنه نشو...

اینقدر نگو " کجا بودی؟ "

تو چی کاره ی منی؟!

تو چه نسبتی با من داری؟!

تو چی کاره ی منی؟

تویی که به زور باید به خاطر رابطه ی خانوادگی تحملت کنم!

خفه شو!

خفه شو!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:34  توسط دخترک  | 

بعضی حرفا به اندازه ی وزنت سنگین هستن! نفست رو خفه می کنن!

پ.ن:

من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم… منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش…
از طرف پاییز - یلدا مبارک

پ.ن:

محفل آريائي تان طلائي ! دلهايتان دريائي


شاديهايتان يلدائي !پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائي . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 21:42  توسط دخترک  | 

مگه دوس داشتن ریخت و قیافه میشناسه؟

من دوسش دارم!به کسی چه مربوط؟

مهم اینه که مثه اینا نیست! قلبش مهربونه با اینکه خیلی سعی میکنه سنگی به نظر بیاد!

پ.ن: من آرزوم بود که امروز با تو snow ball بازی کنم! ولی تو نگاهم نکردی منم راهمو کشیدم و رفتم سر کلاسم!

پ.ن: خدایا خواهش میکنم سال دیگه هم بمونه و ما یه کم رابطه مون بهتر بشه٬

پ.ن: خدایا یه کاری کن که فردا با جفتشون یه خدافظی درست حسابی داشته باشم!

پ.ن:!All I want for Christmas is you

پ.ن:کاش واژه حقيقت آنقدر با زبان ما صميمي بود ، که براي بيان کردن "دوستت دارم"

نياز به قسم خوردن نبود . . .

پ.ن: کدوم نیمه ی پُر؟ وقتی که تو خالی از منی !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 2:38  توسط دخترک  | 

«Last Christmas I gave u my heart»

&

«All I want for Christmas is you»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 23:41  توسط دخترک  | 

!F***k you,f***k me,F***k to this f***kin'  world

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 23:45  توسط دخترک  | 

من تحمل این همه فشار رو ندارم خدا جون! کمکم کن خدایا! کمکم کن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 23:40  توسط دخترک  | 

Sometimes people are not what you thought they were and it can hurt

پ.ن:...Dont you know baby?Yeah...I'll be there,whenever you need me

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 0:45  توسط دخترک  | 

"I have never in my life learned anything from any man who agreed with me"

Dudley Field Malone

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 0:43  توسط دخترک  | 

 

وای فلانی.....فلانی چی میشد اگه همه ی ترسیدن های دنیا مثه ترسیدن امروز من از دیدن ناگهانی قد بلند و چهره ی مردونه ی تو بالای سرم بود؟!

 

Click to view full size image

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 22:23  توسط دخترک  | 

متنفرم از آدمایی که شروع میکنن ولی تمومش نمیکنن!

پ.ن: هی فلانی! اگه همیشه همونجوری که امروز سر Mentor class بودی باشی زندگی شیرین میشود!

پ.ن: تو هم از همونی که من ازش متنفرم متنفری فلانی؟! دیدی امروز چقدر هم تو رو هم منو اذیت کرد؟!

پ.ن: فلانی جان!بازم که زدی تو خط چتری دخترونه ؟!!

پ.ن: فلانی میگم به اون بالا بالا ها که رسیدی یه نگاه به پشت سرت بنداز!شاید من پشت سرت باشم!

پ.ن:موضعتو مشخص کن فلانی! فقط زودتر!

Click to view full size image

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 22:10  توسط دخترک  | 

دوباره خوابشو دیدم...منه لعنتی دوباره!

من هنوز عاشقم ای وای...با یه قلب تیکه پاره!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:39  توسط دخترک  | 

هی فلانی!

اینقدر ضربه خوردم که با یه تلنگر بشکنم اگه مرحم نیستی پس اقلا نشکنم !

 

پ.ن: روزا داره پشت هم میگذره دریغ از یه معجزه تو رابطه مون!

پ.ن: یه وقتایی مثبت مثبت،یه وقتایی منفی منفی!

پ.ن:به این میگن با دست پیش کشیدن و با پا پس زدن! نه به وقتایی که خودت پیش قدم میشی و

سلام میکنی نه به وقتایی که جواب سلام منو نمیدی!

پ.ن:فلانی دوستت ندارم!دیگه دوستت ندارم!

پ.ن:

Whenever you need me

i'll be there

  to comfort you

i'll be there

 to protect you

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 3:4  توسط دخترک  | 

هی فلانی!

چرا امروز از دماغ فیل افتاده بودی؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:24  توسط دخترک  | 

هی فلانی!

داری کم کم فراموش میشی اگه این شماره ی ۳ مسخره بزاره!

پ.ن : با اینکه تقریبا ازت بدم اومده ولی باید بهت بگم پریروز خیلی با جذبه شده بودی!

پ.ن:همه چیز عالی میشه اگه تو یه کم محکم تر رفتار میکردی!

پ.ن:دلیل این همه غرورتو نمیفهمم!میمیری اگه مثه روزای اول رفتار کنی؟!

پ.ن: الان که به هفته ی اولمون و روزای قبلش فکر میکنم میفهمم چقدر این روزا بد اخلاق شدی!

پ.ن: راستی چی شد که تو اینجوری شدی؟

پ.ن:

It's so hard to say
But I've gotta do what's best for me
You'll be ok...

پ.ن:

Don't wanna leave it all behind
But I get my hopes up
And I watch them fall everytime

 

عکس نوشت:

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 17:21  توسط دخترک  | 

 

!I really need my dear Santoor ! I cant really live without it ! belive me please 

 

پ.ن:

 

Im gonna start it again,I dont really care what the hell you wanna do to me,this is my life -

!and I may choose my own way so ,shut up

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 2:37  توسط دخترک  | 

 

?!What the hell were you thinkin 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:7  توسط دخترک  | 

!You know what?Its so hard to make it but its easy to break it

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 22:21  توسط دخترک  | 

شدم عین مرده ی متحرک!

همیشه رنگم مثه گچ میمونه!

هر دفعه اسمت میاد دستام یخ میشه و رنگم میپره...

ولی مجبورم به خودم یه تشر بزنمو خودمو جمع کنم!

تازه بعدشم مفصلا باید در موردت سخنرانی کنم و خیلی بی طرف ازت حرف بزنم....

آخرم کار خودتی کردی دیگه...نه؟

مگه قرار نبود کاری به کار هم نداشته باشیم!؟ هان؟

پ.ن: فلانی محترم ما شما رو بدون اون چتری دخترونه ی احمقانه هم قبول داریم!

پ.ن:همین روزا باید بیام پیشت که با هم در مورد پاره از مسائل بحث کنیم!خدا به من رحم کنه!

پ.ن: My dear 10 O'clock's partner

پ.ن: پیشرفت روز به روز به این میگن فلانی!

پ.ن: کاش اقلا ناشناس بودی!

عکس نوشت:

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:48  توسط دخترک  | 

اگر گرمی نگاه مهربان تو نبود...

تا کنون تمام وجودم یخ بسته بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:31  توسط دخترک  | 

به این اوضاع عادت ندارم!

من اینجوری نیستم!

باور کن من اینجوری نیستم!

پ.ن: کارم به کجا رسیده!نگاه کن تروخدا!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:34  توسط دخترک  | 

سعي کن دوستش داشته باشي از ته قلبت ...کاري کن تو تنهاياش ياد تو آرومش کنه...باورش کن ...بزار فکر کنه که هميشه باهاشي و تنهاش نميزاري ....بزا آخرين عشقش تو باشي...اما اگه رهات کرد .....

پ.ن:یه روز بارونی دیگه!

پ.ن:یکی نیست بیاد بگه آخه کدوم آدم عاقلی انتظار داره روز دوم اومدن فیلم بشه بلیط گیر آورد؟

پ.ن:!Missed the talent show!poor me

پ.ن: خواهی نشوی رسوا همرنگ "حقیقت" شو!

عکس نوشت:

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:0  توسط دخترک  | 

 تو اگر باشی چه میکنی....

 در زمانی که درون خلسه ای عمیق فرو رفته باشی و ندانی کیستی...چیستی... و برای چه هستی...؟

زمانی که در یک روز،تمام در ها به رویت بسته میشود و کور سوی امیدت فنا میشود؟

زمانی که پس از مدت ها به خودت نهیب میزنی که رفتارت را عوض کن مغرور ِ از خود راضی...

زمانی که وجودت برای خودت غیر قابل تحمل میشود؟

زمانی که فکر میکنی تنها راه باقی مانده تنهایی ست ولی توانایی تحمل آن را هم نداری؟

زمانی که در می یابی که چقدر راهت اشتباه بوده و تو در اوج بی خیالی و کورکورانه به آن اصرار ورزیدی..

زمانی که درست جلوی دیدگانت شخصی که مدتها به طرفداری از او بر آمده ای و برای قبولاندن او یه

دیگران تمام غرور و شخصیتت را زیر پا گذاشته ای ،با دیگری ایستاده و به تو پوزخند میزند و مضحکه ات

میکند، در حالی که تو در آرزوی چند کلام هم صحبتی با او میسوزی!

زمانی که دلت میخواهی از زور گریه ضجه بزنی اما تنها به لبخندی سرد و یخ زده اکتفا میکنی؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 20:55  توسط دخترک  | 

مگر نمیبینی باران میبارد؟

           زمین خیس است؟

                     من لیز میخورم؟

                                     چرا رهایم کردی؟

 

 

عکس نوشت:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:28  توسط دخترک  | 

اینجا رو خیلی دوست دارم....چون همه ی حرفایی که دلم میخواد رو راحت میتونم بزنم!بی ملاحظه!

پ.ن: یکی نیست بیاد بگه آخه آقا/خانوم (نه چندان) محترم،اگه میخوای تهدید کنی اقلا برو یه تحقیق بکن ببین اصلا چیزی که داری میگی وجود داره یا نه بعد حرف بزن...!

پ.ن: و از هم اکنون "عکس نوشت" به پاورقی اضافه میشود!نقطه،سر خط!

 

عکس نوشت:

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:53  توسط دخترک  |